![]() |
![]() |
|
|
سلام چند و قت پيش يه blue tooth به دستم رسيد. يه شعربود از آقاي خليل جوادي ،اسم شعر محكمه ي الهيه، شعر جالبيه . چند خط اولش رو مي نويسم اگه دوست داشتين تا آخرش بخونيد روي ادامه مطلب كليك كنيد: محكمه الهي:
همين جوري چشامو بسته بودم، سياهي چشام يه لحظه سر خورد، يه دفعه مثل مرده ها خوابم برد، تو خواب ديدم محشر كبري شده، محكمه الهي برپا شده، خدا نشسته ، مردم از مرد و زن، رديف ،رديف، مقابلش واستادن، چرتكه گذاشته و حساب مي كنه، به بنده هاش عتاب خطاب مي كنه ، ميگه چرا اين همه لج مي كنيد؟ راهتونو بي خودي كج مي كنيد؟ آيه فرستادم كه آدم بشيد... با دلخوشي كنار هم جمع بشيد ... دلاي غم گرفته رو شاد كنيد ... با فكرتون دنيا رو آباد كنيد ... عقل دادم بريد تدبر كنيد ... نه اين كه جاي عقل رو كاه پر كنيد !! من بهتون چقدر ماشالله گفتم ؟! نيافريده بارك الله گفتم ؟!! من كه هواتونو هميشه داشتم ، حتي يه لحظه گشنه تون نذاشتم ! اما شما بازي نكرده باختيد ... نشستيد و خداي جعلي ساختيد ... هر كدوم از شما خودش خدا شد ... از ما و آيه هاي ما جدا شد ... يه جو زمين و اين همه شلوغي؟! اين همه دين و مذهب دروغي؟! حقيقتا شماها خيلي پستين ... خر نباشين گاو نمي پرستين ! از توي جمع يكي بلند شد ايستاد بلندبلند هي صلوات فرستاد !! از اون قيافه هاي حق به جانب ، هم از خودي شاكي هم از اجانب، گفت:چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟ چرا زنا اين جوري بد لباسن؟! مرداي غيرتي كجا پلاسن؟! خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن، اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن، ياروكنف شد ، ولي از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت، چشاش مي چرخه نمي دونم چشه، آهان ، مي خواد يواشكي جيم بشه، ديد يه كمي سرش شلوغه خدا يواش يواش شد از جماعت جدا با شكمي شبيه بشكه نفت يهو سرش رو پايين انداخت و رفت. قراولا چند تا بهش ايست دادن ، يارو وانستاد تا جلوش واستادن، فوري درآورد واسشون چك كشيد گفت: ببريد وصول كنيد خوش بشيد دلم براي حوريا لك زده، دير برسم يكي ديگه تك زده، اگه نرم حوريه دلگير مي شه، تو رو خدا بزار برم دير مي شه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خيلي كلون نشد نرم، گوشاي يارو رو گرفت تو دستش ، كشون كشون برد و يه جايي بستش ، رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن ، توي جهنم اونو بيمه كردن ، حاجيه داشت بلند بلند غر مي زد ، داشت روي اعصابا تلنگر مي زد، خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي ، يه خورده هم حبس نفس كن حاجي ، اين همه آدمو معطل نكن ، بگير بشين اين همه كل كل نكن ، يه عالمه نامه داريم نخونده ، تازه هنوز كرات ديگه مونده ، نامه ي تو پر از كاراي زشته كي به تو گفته جات توي بهشته؟! بهشت جاي آدما ي باحاله ، ولت كنم بري بهشت ؟؟! محاله يادته كه چقدر ريا مي كردي ؟؟ بنده هاي مارو سياه مي كردي ؟ تا يه نفر دور و برت مي ديدي چقدر والضالين رو مي كشيدي ؟؟ اين همه كه روضه و نوحه خوندي ، يه لقمه نون دست كسي رسوندي؟ خيال مي كردي ما حواسمون نيست؟ نظم و نظام هستي كشكي كشكي ست؟ هر كاري كردي بچه ها نوشتن مي خواي برو خودت ببين تو زونكن. خلاصه وقتي يارو فهميد اينه بازم درست نمي تونست بشينه كاسه ي صبرش يه دفعه سر مي رفت ، تا فرصتي گير مياورد در مي رفت . قيامته اينجا عجب جاييه جون شما خيلي تماشائيه از يه طرف كلي كشيش آوردن كشون كشون همه رو پيش آوردن گفتم: اينا رو كه قطار كردن ، بي چاره ها مگه چيكار كردن؟! مفسد في الارض كه مي گن ، همين هان. گفت: اينا بهشت فروشي كردن بي پدرا ، خدا رو جوشي كردن به نام دين حسابي خوردن اينها كفر خدا رو در آوردن اينها بد جوري ژانداركو اينا چزوندن زنده توي آتيش اونو سوزوندن ، روي زمين خدايي پيشه كردن خون گاليله رو تو شيشه كردن ، اگه بهش بگي كلاتو صاف كن ، بهت مي گه بشين و اعتراف كن ! هميشه در حال نظاره بودن شما بگو اينا چيكاره بودن؟ خيام اومد يه بطري هم تو دستش رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش حاجي بلند شد ، با صداي محكم گفت: اين آقا بايد بره جهنم خدا بهش گفت: تو دخالت نكن به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون اين هلاكي؟ اين كه نه مدعي داره نه شاكي! نه گرد و خاك كرده و نه هياهو! نه عربده كشيده و نه چاقو! نه مال اين نه مال اونو برده ، فقط عرق خريده رفته خورده !! آدم خوبيه هواشو داشتم، اينجا خودم براش شراب گذاشتم. يهو شنيدم ايست خبردار دادن ! نشسته ها بلند شدن واستادن ! حضرت اسرافيل از اون ور اومد، رفت روي چهار پايه و چند تا سور زد ! ديدم دارن تخت روون ميارن ! فرشته ها رو دوششون ميارن ! مونده بودم كه اين كيه خدايا ؟! تو محشر اين كارا چيه خدايا؟! الان مي گم ، يه لحظه ... اسمش چي بود؟؟!... همون كه كاراش عالي بود ، اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد ... همون كه اين لامپا رو اختراع كرد ... همون كه كاراش عالي بود ... اون ديگه ... بگيد بابا ... " توماس اديسون " ديگه خدا بهش گفت:ديگه پايين نيا ، يه راست برو بهشت پيش انبيا وقت تلف نكن توماس زود برو ، به هر وسيله اي اگر بود برو ، از روي پل نري يه وقت مي افتي ، مي گم هوايي برنند و مفتي ... باز حاجي ساكت نتونست بشينه گفت كه مفهوم عدالت اينه ؟ توماس اديسون كه مسلمون نبود ! اين بابا اهل دين و ايمون نبود ! نه روضه رفته بود نه پاي ممبر! نه شمر مي دونست كيه نه خنجر! يه ركعتم نماز شب نخونده ، با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده ... حرفاي يارو كه به اينجا رسيد ، خدا يه آهي از ته دل كشيد حضرت حق خودش رو جابجا كرد ، يه كم به اين حاجي نيگا نيگا كرد ، از اون نيگاهاي عاقل اندر سفيحشو بايد بايرم اين ور. با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود: بابا عجب كله خرايي هستين ، شما عجب جونورايي هستين! شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود، خنجر اگر بود روولورم بود، حيفه كه آدم خودشو پير كنه و سوزنش فقط يه جا گير كنه ، مي گيد توماس من مسلمون نبود ، اهل نماز و دين و ايمون نبود، اولا از كجا مي گيد اين حرفو ؟ در بياريد كله ي زير برفو ، اون منو بهتر از شما شناخته ، دليلشم اين چيزاييه كه ساخته ، درسته گفته ام عبادت كنيد ، نگفته ام به خلق خدمت كنيد ؟؟! توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده ، دنيا رو هم كلي قشنگ كرده ، من يه چراغ كه بيشتر نداشتم ، اونم تو آسمونا كار گذاشتم ، توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد ، نمي دونيد چقدر كمك به من كرد ، تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده ، يا اگرم بوده تو باغ نبوده ، خدا براي حاجي آتش افروخت دوروغ چرا؟يكم براش دلم سوخت طفلي تو باورش چه قصرا ساخته اما به اينجا كه رسيده ، باخته يكي مياد يه هاله اي باهاشه ، چقدر بهش مياد فرشته باشه ، اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم دهانش و آورد كنار گوشم گفت: تو كه كله ات پر قرمه سبزي است وقتي نمي فهمي ، بپرسي بد نيست ! اون كه نشسته يك مقام والاست ، مترجمه ، رفيق حق تعالي ست. خود خدا نيست، نماينده شه ، مورد اعتمادشه ، بندشه ، خداي لم يلد كه ديدني نيست ، صداش با اين گوشا شنيدني نيست ، شما زمينيا همش همينيد ، اون ور ميزي رو خدا مي بينيد ... !!! همين جوري مي خواست بلند شه نم نم گفت كه پاشو بايد بري جهنم ... وقتي ديدم منم گرفتار شدم داد كشيدم يه دفعه بيدار شدم ... (شاعر : خليل جوادي)
فایل صوتی رو می تونید از اینجا دانلود کنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 5:38 PM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|