![]() |
![]() |
|
|
نمی خواهم بمیرم ٬ با که باید گفت؟ کجا باید صدا سر داد؟ در زیر کدامین کوه؟ که در ذرات هستی ره برد طوفان این اندوه که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد ! کجا باید صدا در داد؟ - فضا خاموش و درگاه قضا دور است زمین کر ٬ آسمان کور است نمی خواهم بمیرم ٬ با که باید گفت؟ - اگر زشت و اگر زیبا اگر دون و اگر والا من این دنیای فانی را هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم. - به دوشم گرچه بار غم توانفرساست وجودم گرچه گرد آلود سختی هاست ... نمی خواهم از اینجا دست بردارم! تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب و نازنین بسته است. دلم با صد هزاران رشته٬ با این خلق با این مهر ٬ با این ماه با این خاک ٬ با این آب پیوسته است. - مراد از زنده ماندن ٬ امتداد خورد و خوابم نیست توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست ... جهان بیمار و رنجور است. دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست اگر دردی ز جانش برندارم نا جوانمردی است. - نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم بمانم تا عدالت را برافرازم٬ بیفروزم خرد را ٬ مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم چه فردایی ٬ چه دنیایی! جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ... نمی خواهم بمیرم ٬ ای خدا ! ای آسمان ! ای شب! نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم مگر زور است؟!
=================================== تقدیم به همه ی اونایی که به زور مردن!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 2:23 AM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|