![]() |
![]() |
|
|
گوش كن... وزش ظلمت را مي شنوي؟ من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم من به نوميدي خود معتادم گوش كن... وزش ظلمت را مي شنوي؟ در شب اكنون چيزي مي گذرد ماه سر سخت و مشوش! و بر اين بام بلند كه هر لحظه در او بيم فرو ريختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ي باريدن را گويي منتظرند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 2:15 AM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|