![]() |
![]() |
|
|
هميشه با مني اينجا، آنجا، هر كجا ... اين روزها خلوت من خلوت تنهايي نيست تو با مني ،احساس مي كنم اما... حرف نمي زني!... دلتنگم ؛ براي حرف زدنت ، براي ديدنت ، براي ... چشمه ي اشكم پشت سد بغض مي جوشد و در بند است ... با چشم دل مي بينم تو را... تو با مني - با من - اما حرف نمي زني !!... ديگر نمي توان ... نمي توان در انتظار ماند من مي خندم و گلويم اما ... هر روز مسدودتر مي شود اين روزها تو نيستي اما هميشه با مني با مني اما حرف نمي زني و من مي دانم روزي بغض خواهد تركيد و باران خواهد باريد ... ............................................................................ اين مطلب رو امروز كه دلم خيلي گرفته بود نوشتم ... <<نظرتونو راجع بهش بگین لطفا>> |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 9:21 PM توسط INOW |
|
|
دلا ياران سه قسمند گر بداني زباني اند و ناني اند و جاني به ناني نان بده از در برانش نوازش كن به ياران زباني وليكن يار جاني را نگه دار به جانش جان بده گر مي تواني ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آبان1385ساعت 10:29 PM توسط INOW |
|
|
دلتنگم آنچنان كه اگر بينمت به كام خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت شايد كه جاودانه بماني كنار من اي نازنين ـ كه هيچ وفا نيست با منت ـ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 آبان1385ساعت 8:33 PM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|