![]() |
![]() |
|
|
گلي از شاخه اگر مي چينيم برگ برگش نكنيم و به بادش ندهيم ... لا اقل لاي كتاب دلمان بگذاريم و شبي چند از آن را هي ببوييم و بخوانيم و معطر بشويم شايد از باغچه ي كوچك انديشه مان گل رويد ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مهر1385ساعت 0:14 AM توسط INOW |
|
|
خواهر كوچكم از من پرسيد: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 2:41 PM توسط INOW |
|
|
زندگي چيه ؟ ما آدما واسه چي زنده ايم ؟ ما زنده ايم كه به هم دروغ بگيم ؟كه همو برنجونيم ؟ كه همو مسخره كنيم؟ كه هيچ كس و هيچ چيز و دوست نداشته باشيم ؟ كه معناي واقعي زندگي و نفهميم؟ چرا وقتي مي تونيم راست بگيم خودمونو پشت يه خروار دروغ مخفي مي كنيم؟ چرا وقتي مي تونيم قدر همو بدونيم بي معرفت مي شيم؟ چرا وقتي مي تونيم بهترين سنگ صبور براي ديگران باشيم بدترين پناهگاه مي شيم؟ چرا هيچ كدوم از ما نمي تونيم خودمون باشيم نمي تونيم به اون چيزي كه مي خوايم برسيم ؟ نمي تونيم آزاد شيم ؟ چرا هيچ كس رهايي و باور نداره؟ رهاي يه افسانه است ... ماها از صبح تا شب جون مي كنيم و زحمت مي كشيم كه اين زندگي تكراري رو ادامه بديم ... يه زندگي پر از خالي ... من فهميدم كه هيچ كسي نمي تونه عاشق باشه از نظر من تنها عاشق خداست و هيچ كس به پاش نمي رسه ...خدا خيلي مارو دوست داره ، بينهايت ، اما ما اينو نمي فهميم ... گوشامونو گرفتيم چشامونو بستيم و نه مي خوايم بشنويم و نه ببينيم ... اگه يه نفر اومد و بهت گفت اندازه ي جونم مي خوامت و دوست دارم بدون يه نفر ديگه هست كه تو رو از اونم بيشتر دوست داره جون كه چيزي نيست يه روز تموم مي شه ... خدا تو رو به خاطر خودت دوست داره اينو از پاكي و صفايي كه بهت داد مي توني بفهمي ... قلب تو مال هيچ كس نيست ... هيچ كس نمي تونه جاشو براي هميشه تو قلبت نگه داره قلب تو فقط مال اونه مال خود خودش اگه خدا رو سلطان قلبت كني مي فهمي كه آرامش چيه .. آزادي چيه ... آزادي ايني نيست كه مي بينيم آزادي ديده نمي شه آزادي رو بايد حس كرد بايد با قلبت احساسش كني ... عمريه آدما مي گردن دنبالش تا پيداش كنن تا بهش برسن اما هر چي مي گردن كمتر پيداش مي كنن آزادي تو وجود آدمه اگه همه بتونن خدا رو تو قلبشون احساس كنن مطمئنا مي تونن آزادي رو هم حس كنن ... زندگي ما خيلي عادي شده ... دروغ يه احتياجه ... الان ديگه كسي كه دروغ نگه يه آدم ساده ست كه به درد هيچ كاري نمي خوره ... دودره بازي و كلك شده كار اكثر مردم ... دريغ از يه جو معرفت يه ارزن مرام ... كافيه يه روز با كسي كه فكر مي كني براش ارزش داري بد صحبت كني اونوقت مي فهمي كه چقدر ازت دوره چقدر دورنگه ، چقدر كم طاقته ... خداي من خداي بزرگيه بارها ازش غافل شدم ازش دلخور شدم پيشش گلايه كردم خيلي وقتا شكر نعمتاشو نكردم ... اما اون ... چقدر بزرگي خدا جون كه جواب بدي رو با خوبي ميدي ... دوست داشتن يعني اين عاشق بودن يعني اين ... اونايي كه مي گن جواب بدي هاي عشقشونو با خوبي ميدن فقط حرف مي زنن... فقط آدمايي كه عاشقت بشن مي تون مثه خودت معنيه عشق رو درك كنن ... هيچ كسي رو نديدم كه تو زندگيش سختي نكشيده باشه ... همه درد دارن ... همه ي آدما دلشون مي گيره ،دلشون تنگ مي شه ، سختي هاي اين دنيا شايد خيلي با ارزش تر از خوشي هاش باشه ... دلتنگيا ، خستگيا ، گريه كردنا ... همه ي اينا سخته اما ما رو به تو نزديك تر مي كنه ... ما آدما تو روزاي سختي بيشتر ميايم سراغت ... بهتر حست مي كنيم ... بيشتر عاشقت مي شيم ... همين روزاست داريم توشون نفس مي كشيم يه ماهه بخصوص كه يه چيزي توش هست كه تو بقيه ي ماها كمتر پيداش ميكني آدم احساس نزديك شدن به آسمونو مي كنه ... مي دونم كه روزه گرفتن خيلي كاره سختيه نه به خاطر اينكه آب و غذا نمي خوريم به خاطر اينكه بايد خوب خوب باشيم ... از صبح تااااااااا غروب ...پاك پاك مثه آسمون ... از صبح تا غروب نبايد دروغ بگي ... نبايد حرف زشت بزني ... نبايد بد اخلاقي كني ... بايد به بقيه كمك كني ... مغرور نباشي ... نمازات و به موقع و درست بخوني ... خيلي خوبه كه آدم هميشه اين طوري باشه اما حيف كه ماه رمضون فقط يه ماهه بعدش همه چي تعطيل ميشه بيشتر شده شبيه يه بازي تا يه درس و يه سر مشق ... ماها هر سال ماه رمضون روزه مي گيريم تا درسامونو دوره كنيم تا يه سر مشق جديد تو دفتر زندگيمون بنويسيم ... تا كاستي هاي گذشته مونو جبران كنيم يازده ماه سال رو مي زاريم يه طرف اين يه ماهم يه طرف شايد اين ماه يه فرصته براي خود باوريه براي اينكه آدما بفهمن مي تونن اوني بشن كه بهتره البته اگه بخوان ...اميدوارم منم موفق بشم ... كه نه فقط تو اين ماه تو تموم ماها مثه اين ماه خودمو بسازم...بتونم يه روزي تو تموم ماها مثه اين ماه دروغ نگم مغرور نباشم نمازمو بخونم و خدارو سلطان قلبم كنم ... اميدوارم موفق شم ، شما هم موفق باشين ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:43 PM توسط INOW |
|
|
پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد با اين همه وقتي باد بالا مي رود درخت ها چه زود به گريه مي افتند...!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 3:55 PM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|