![]() |
![]() |
|
|
حتما تو زندگيه شما هم يه نفر يا بيشتر از يه نفر يا يه چيز و شايد چند تا چيز هست كه خيلي دوسشون داشته باشين ... همين دورو بر نزديك يا دور هستن كسايي يا چيزايي كه با نگاه كردن بهشون پر از شادي مي شين و از زندگي تون لذت مي برين ... منم خيلي چيزا رو دوست دارم ، من خورشيد' دوست دارم ، آسمونو دوست دارم ، ماه' دوست دارم، ستاره ها رو دوست دارم. دريا، رودخونه، ابر، جنگل، درختا رو دوست دارم ... ماهي ، مورچه ، مارمولك ، شير ، خرگوش، قناري ، طوطي ، كلاغ ، اردك ، عقاب ، جغد ، گنجشك ، اسب ، گوسفند ، پلنگ و قو رو دوست دارم ... گل و برگ و پاييز و زمستونو بهارو تابستونو دوست دارم . شكوفه هاي بهار ميوه هاي تابستون برگاي پاييز و برف زمستون همه رو دوست دارم ... من آب' دوست دارم . گلاي نرگس ، مريم ، داوودي ، رز ، آفتاب گردون ، كوكب ، گلاير ، محمدي ، نارگل ... حتي كاكتوس' دوست دارم . من صداي گنجشك و قناري و اسب و گاو ، صداي شر شر بارون' دوست دارم ... رنگين كمون و رنگاش' خيلي دوست دارم... من آدما رو هم دوست دارم چون زيبان و زيبا خلق شدن و زيبا يي و دوست دارن ... من بابا و مامان و دوست دارم ... دوستامو دوست دارم ... داداشامو دوست دارم ... بچه ها ، بزرگترا پيرمردا و پيرزنا رو دوست دارم شب و روز و دوست دارم ... غروب طلايي خورشيد و دوست دارم ... من دنيا و زيبايي هاشو دوست دارم ... پس چطور مي تونم خدا رو دوست نداشته باشم ؟... ازش ممنون نباشم !!!... خدايي كه همه ي اون چيزايي رو كه دوست دارم بهم هديه داده ... خدايي كه دوسم داره و بهم ياد داده چه جوري دوست داشته باشم ... من خدا رو از همه بيشتر دوست دارم ...چون از همشون زيباتر و بهتر و كاملتره ...از همه شون ... از همه ي آدما و از همه ي اين زيبايي ها يي كه دوسشون دارم بيشتر دوسش دارم... چون ميدونم و باور دارم كه اگه نمي خواست و منو دوست نداشت هيچ وقت بهم اين همه زيبايي و چيزايي كه دوست دارمو بهم هديه نمي داد يه هديه ي بي منت خالصانه ترين هديه اي كه تو تمام عمرمم نمي تونستم از كسي بگيرم ... حيف كه ما آدما همه چيزو خيلي زود فراموش مي كنيم و همه چيزو خيلي زود پيش خودمون عادي جلوه مي ديم ... راستي شما كي يا چي رو از همه بيشتر دوست دارين؟ تا حالا فكر كردين كي اين هديه ها رو بي منت و مزد بدون اينكه شما خودتون ازش بخواين از روي لطف و مهربوني بهتون داده؟ يه كم فكر كنيم ... زندگي يه اتفاق نيست ... ما آدما هم يه اتفاق نيستيم ... زندگي خيلي ارزش داره ... لحظه لحظه اش گوهره ... زندگي مثه يه بازي ميمونه كه همه ما توي اين بازي شركت مي كنيم هيچ كسي هم نمي دونه چقدر توي بازي موندگار ميشه براي دوست داشتن و مهربون بودن زياد وقت نداريم اما مي تونيم تو همين وقت كم بهترين بازيكن باشيم و يه ستاره شيم ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 شهریور1385ساعت 4:29 PM توسط INOW |
|
|
ميان جان دو انسان چنين به هم نزديك چقدر فاصله آخر چقدر فاصله؟ چقدر ماندن در هاله ي تبسم و شرم چقدر بودن در پرده ي سكوت و نگاه چقدر دوري از آفتاب آن لبخند چقدر محروم از سايه سار آن گيسو چقدر بايد سر كرد بي نوازش او ؟ چقدر ؟... چقدر؟ ... چقدر به اصطكاك دل و سنگ گوش دادنها؟ به حكم مبهم تقدير سر نهادن ها؟ بشر چقدر به درمان عشق درماندست مگر چقدر از اين عمر بي ثمر مانده ست؟ مگر چه كاري خوشتر ز دوست داشتن است؟ مگر كه عشق گناهي براي مرد و زن است؟ چقدر بايد بر اين گناه تاوان داد چقدر بايد خاموش ماند تا جان داد؟ چقدر پرسه زدن در خيال با اندوه؟ چقدر صبر صبري به سهمگيني كوه ؟ چقدر سرخ شدن زير تازيانه شوق چقدر بي تو نشستن در اين سكوت و ستوه ؟ چقدر بي تو به دنبال خويش گرديدن؟ كوير حوصله را بي تو در نورديدن؟ ميان جان دو عاشق چنين به هم نزديك چقدر بايد نزديك بود و ماند دور چقدربايد مشتاق بود و ماند صبور؟ ... چقدر ؟... چقدر ؟... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 1:36 AM توسط INOW |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 4:55 PM توسط INOW |
|
|
دلي كه از بي كسي غمگين است هركسي را ميتواند تحمل كند هيچ كس بد نيست اما . . . دلي كه در بي اويي مانده است برق هر نگاهي جانش را مي خراشد . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 0:11 AM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|