![]() |
![]() |
|
|
بي تو طوفان زده دشت جنونم هي در افتاده به خونم تو چه سان مي گذري غافل از احوال درونم بي من از كوچه گذر كردي و رفتي بي من از شهر سفر كردي رفتي قطره اي اشك درخشيد ز چشمان سياهم تا خم كوچه به دنبال تو لرزيد نگاهم تو نديدي نگهت هيچ نيفتاد به راهي كه گذشت تا در خانه ببستم دگر از پاي نشستم گوئيا زلزله آمد گوئيا خانه فرو ريخت سر من بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي بر نخيزد دگر از مرغك پر بسته نوايي تو همه بود و نبودي تو همه شعر و سرودي چه گريزي ز بر من كه ز كويت نگريزم گر بميرم ز غم دل به تو هرگز نستيزم من و يك لحظه جدايي نتوانم نتوانم بي تو من زنده نمانم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:19 PM توسط INOW |
|
|
1. آسمون شب پر از ستاره بود . ستاره هاي قشنگي كه مدام چشمك مي زدن . كودكي آروم در آغوش پر مهر مادرش خوابيده بود... مادر به نوزادش چشم دوخته بود و ترانه ي عشق را زمزمه مي كرد . آسمون شب پر از ستاره بود و كودك در آغوش مادرش معصومانه تر از هميشه به لالايي خواب گوش مي كرد . اما انگار تو دل مادر آشوبي بود ... كودكش را محكم درآغوش گرفته بود مي بوسيدش و براش لالايي مي خوند . ناگهان صدايي مخوف ريزش آوار و تاريكي ... مادر پيكر غرق به خون كودكش رو ديد فرياد كشيد آسمون لرزيد ستاره ها گم شدند قانا نابود شد اميد ها پژمردن ... مادر ضجه زد ... فرياد كشيد اما كودكش هرگز بر نگشت ... 2.جهان قانا رو ديد سوگ مادرا رو ديد اما شبهاي بي ستاره ي قانا رو حس نكرد... اعضاي شوراي امنيت متاسف شدند ... اما مساله ي مهم تري هم بود ... مساله ي هسته اي ايران... ايران مي تونست امنيت منطقه رو از بين ببره چون به فناوري هسته اي رسيده بود تا چند ساله ديگه ايران مي تونست امنيتي رو كه آمريكا و اسرائيل تو فلسطين و لبنان و عراق و افغانستان به وجود آوردن از بين ببره پس ديگه قانا مهم نبود ... ضجه هاي مادرا مهم نبود گريه هاي بچه ها مهم نبود ... مهم چي بود؟ 3. صبح اومد ... ستاره ها رفتن ولي اميد ها دوباره زنده شدن ... مردم خدا رو فراموش نكردن خدا با اونا بود ... ستاره هاي قانا رفتن ... مادرا گريه كردن ... اما صبح پيروزي هم رسيد ... لبنان خنديد ... يه خنده ي تلخ و شيرين ... 4. اسرائيل شكست خورد ... دنيا فهميد اما يك نفر باور نكرد !... بوش ... بوش گفت « اسرائيل شكست نخورده ما چيزي و مي دونيم كه شما نمي دونين اسرائيل پيروز شده مردم نمي فهمن ما مي فهميم مردم هنوز براشون زوده درك كنن !!! » منم بهت مي گم كاش يه كم فهم توام بالا بره ... اميد وارم تو اين خيالات باطلت غرق شي.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 11:6 AM توسط INOW |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:54 PM توسط INOW |
|
|
شيشه پنجره را باران شست. . . از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:44 PM توسط INOW |
|
|
پيروزي لبنان و به همه ي مردم اين كشور و مردم ساير كشور ها تبريك مي گم نه فقط مسلمونا به همه و همه و همه . همه ي اونايي كه هنوز وجدانشون بيداره و به حيوون تبديل نشدن . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:25 PM توسط INOW |
|
|
حرف هايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايي ست كه براي نگفتن دارد . و كتابهايي نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي كه بايد قلم را بكنم و دفتر را پاره كنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم و كتابي را آغاز كنم كه نبليد نوشت . . . شعر هاي دكتر شريعتي شعرايي هستن كه آدم و مجبور به فكر كردن مي كنن من كه واقعا از شعراش لذت مي برم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 0:45 AM توسط INOW |
|
|
سلام امروز وبلاگمو ساختم . مي خوام توش مطالب خوبي بنويسم از شما هم مي خوام بهم كمك كنين و اگه عيبي داره بهم بگين. من عاشق نوشتنم . خيلي چيزا براتون مي نويسم حتما نظر بدين . حالا اين چند تا شعر زيبا تقديم به شما : --------------- در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشقها مي ميرند رنگها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست - كه چه شيرين و چه تلخ - دست نا خورده به جا مي مانند... -------------------------- دل من دير زماني ست كه مي پندارد دوستي نيز گلي ست _ مثل نيلوفر و ياس _ ساقه ترد ظريفي دارد بي گمان سنگ دل است آنكه روا مي دارد دل اين ساقه نازك را _دانسته_ بيازارد ... --------------- من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آن است كه نامت را هميشه زير لب دارم ------------------------ نه مي خوام بين منو بين دلش جنگ بشه نه مي خوام عشقي كه اون نداره كمرنگ بشه من فقط يه چيزي از خدا مي خوام دلم مي خواد واسه يك بارم شده دلش برام تنگ بشه --------------------- ديشب غزلي سروده بود عاشق شده بود با دست و دلي كبود عاشق شده بود او را به گناه عشق بر دار زدند آدم كه نكشته بود عاشق شده بود... --------------------- اگر در كهكشاني دور دلي يك لحظه در صد سال ياد من كند - بي شك - دل من در تمام لحظه هاي عمر به يادش مي تپد پر شور ... -------------------- حق با تو بود اگر به دلت مهر من نبود دريا كه در ميان سبو جا نمي شود حق با من است اگر ز تو دل مي كنم شبي يوسف كه پايبند عشق زليخا نمي شود ------------------- تو اگر مي دانستي كه چه دردي دارد كه چه زجري دارد خنجر از دست عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي آه اي دوست چرا تنهايي ... ------------------------ و در آخر يه جمله قشنگ : چشمي به رخت و پخت ندارم مرا بس است يك صندلي براي نشستن كنار او . . . ---------------------------------------------- خب فعلا همينو داشته باشين تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:29 PM توسط INOW |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست... |
|
RSS
|